دردم اينه يه يار دارم ، نمي دونم چه شكليه
فقط مي دونم كه خدا يه خال گذاشته رولباش
دردم اينه كه يار من ، براي من اشك مي ريزه
الهي كه من بميرم ، اما نبينم گريه هاش
دردم اينه كه از وقتي كه از خونتون بيرون شدم
امام رضا واسطه شد ، دوباره آشنا شدم

+
نوشته شده در ساعت 19:39  توسط سیب
|
از كوچه پس كوچه هاي تباهي كه بگذري ، نرسيده به نور قطعه خاكي است از بهشت خدا كه در سر در آن حك شده است با فرشته وارد شويد .
عطري مست كننده مشامت را نوازش مي دهد.ياد ياس و عطر نرگس بي تابت مي كند.
اين جا مگر كجاست ؟ صداي ندبه تو را به خود مي آورد. "اين طالب بدم المقتول بكربلا "
همان جا كنار در ورودي مي نشيني تا شايد فرشته اي مهربان از روي ترحم دست تو را بگيرد و داخل شوي.

+
نوشته شده در ساعت 15:47  توسط سیب
|
بازهم جمعه آمد و به همان سادگي رفت .از خودم خجالت مي كشم . خيلي هم خجالت مي كشم.مي دوني چندين جمعه است كه ديگه خودم نيستم.ديگه واسه اون دعا نمي كنم و فقط خودم رومي بينم . فكرشو بكن حتي تو ندبه هاش تنهاس . الان ديگه مطمئن شدم كه بزرگترين مانع براي اومدنش خودمم..

+
نوشته شده در ساعت 15:45  توسط سیب
|