سلام. حال من خوب نيست ؛ اما هميشه براي سلامتي شما ، شمع روشن مي كنم.
مدتي است كه همه را از خود بي خبر گذاشتيد . حتما مي دانيد كه پدر بزرگ مرد . براي پدر هم نفسي نمانده است. جمعه پيش سخت بيمار بود از بستر بر نمي خاست.
چشمهايش پشت پنجرا افتاده بود . قلبش تا لبها بالا آمده و همان جا مي تپيد و زمزمه مي كرد :
دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است
گو بران خوش ،كه هنوزش نفسي مي آيد
مادر و مادر بزرگ خيلي بي تابي مي كنند.
مادر ديگر خانه دار نيست معلم شده است . دعاي عهد درس مي دهد؛ به ماهي هاي حوض . زنگ هاي تفريح حافظ مي خواند انتخاب غزل را به خود حافظ مي سپارد و هميشه مي گويد حافظ مگر همين يك شعر را دارد؟
مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد
كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد.
.jpg)
روییده یک بوته یاس عاشق
صادقانه بگویم که ما همگی
سر و ته به یک کرباس((عاشق))![]()
انا اعطیناک الکوثر . فصل لربک وانحر . ان شانئک هو الابتر
در و ديوار مدينه بوي عجيبي مي دهد بوي گمشده اي كه ساليان سال عطرش فضا را پر كرده اما نشاني از او نيست .
بچه هاي شيعه هرروز سرگردان تر و پريشان حال تر به دنبال مادري كه حرم نفس هايش هنوز شنيده مي شود ولي نشاني نيست .
فردا تولد مادره
اگه مي خوايم بهترين هديه رو به مادرمون بديم بيا براي فرج پسرش دعا كنيم . آخه اونم مادره.
مولا بخوان تو آيه امن يجيب را زيرا كه به اجابت مي رسد دعاي تو
اول بيا مدينه و بنما كه در كجاست گمگشته قبر مادر درد آشناي تو

شب و در کشمکش حادثه نارس عشق
لب شیطان به لب و پیکره بی حس عشق
یاس گردن زده شد در دل ما شبها پیش
خنجری کرده نشان حنجره نرگس عشق
پيوست : در جواب اميد كه گفته بود چكار بايد بكنيم ـ مي خوام كه همه و هر كس به طريقي كه خودش مي دونه به ديگران و به دوستاش هم بگه . تا يه جمع ۷۰ ميليوني درست كنيم.
.jpg)