تبليغاتX
.
.
چند روزیه حال و هوای  دیگه ای دارم . اصلا رو زمینا سیر نمی کنم . حالم هم گرفته هم خیلی حال کردم . شبای قدر اینقدر به خدا حال دادم . می دونی واسه چی . کسی رو که اصلا دور و بر خونش پیدا نمی شد تا صبح پلاچ شده بود در خونش و ول نمی کرد. خلاصه خیلی با حال بود . ولی حیف داره تموم میشه . اوف اوف می خوای دلتو بسوزونم. یعنی یه چیزایی را یادت بیارم که اشکت در بیاد . باور نمی کنی . پس بگیر.

یادت میاد اون شبی که رادیو رو روشن کردی و "اللهم انی اسئلک" دعای سحر چه تکونت داد.

یادت میاد روز اولی ربنای شجریان دم غروب وقتی گنجیشکا داشتند می رفتن تو لونه هاشون چه صفایی داشت.

یادت میاد روز تولد حسن (ع) چه کولاکی کردی .

یادت میاد شهادت علی دنیا رو سیاه پوش کردی.

یادت میاد شبای قدر امام زمانو از بس گریه کردی به گریه انداختی.

یادت میاد .........

ولش کن اشک خودم در اومد. هوووووووووووو کو تا سال دیگه . ولی شب بیست و سوم یه صدایی از آسمون میومد .

((ظهور مهدی نزدیک است))

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:23  توسط سیب  |